نفسهایم را که درنفسهایت ، به قدرِ شب قدری می آویزی به یاد آر، تنها دست آورد راستی من ،کژ راهی تو بود که نفسهایم را با نفسهایت پر می کردی رهایم کن من دیگر از آن خودم نیستم تو دیگر نفسهایت از آن من نیست دخیل هایم را پس بده معجز عیسوی ات را برای خودت بگذار یهودا باش لااقل مسیحای چرکین نفس را، صلیب هم نشاید رهایم کن من دیگر از آن خودم نیستم تو دیگر نفسهایت از آن من نیست
نفسهایم را که درنفسهایت ، به قدرِ شب قدری می آویزی
پاسخ دادنحذفبه یاد آر،
تنها دست آورد راستی من ،کژ راهی تو بود
که نفسهایم را با نفسهایت پر می کردی
رهایم کن
من دیگر از آن خودم نیستم
تو دیگر نفسهایت از آن من نیست
دخیل هایم را پس بده
معجز عیسوی ات را برای خودت بگذار
یهودا باش لااقل
مسیحای چرکین نفس را، صلیب هم نشاید
رهایم کن
من دیگر از آن خودم نیستم
تو دیگر نفسهایت از آن من نیست
سلام وب زیبایی دارید
پاسخ دادنحذفنوشته هاتون زیباست اما یه کم ناامیدانه
خوشحال میشم به وبم سر بزنید