۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

ساعت

سه ......... تا چهار........
چهار ....... تا پنج
پنچ........... تا شش
..........
می چرخد
...بیهوده
تا صبحی که نباشد

گذر

وقتی نمی خواهد بگذرد
رد نمی شود
طرز نگاه تو
در منظرگاه
چشمهای من
...حالا مدام تو رد شو
نمی خواهد بگذرد...

شب

یک وقت هایی
که صب نمی شود
شب تکرار می شود
مدام

توهم

بیچاره
مادرم
چه سخت زاییده، مرا
قد: صدوهشتادوچهار
وزن: هقتادو نه

گمان

دل درد دارم
دردِ زایمان است شاید
باران است شاید

باران

بیدارها
بمانید
فردا شاید بیاید
باران